أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

449

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

أبرهه درآمدند چون ايشان صف بركشيدند و آهنگ كعبه كردند آن مرغان سنگها بينداختند بر هر سنگى نام صاحب وى نوشته بود ، آن سنگ بر سر هر كه آمدى از زير بدر رفتى ، و اگر بر سينه آمدى از پشت بدر رفتى ، از آن جمع هيچ كس نماند همه هلاك گشتند إلّا أبرهه كه وى تنها بجست و روى بحبشه نهاد و مرغى از بالاى سر وى ميرفت چون بحبشه رسيد پيش تخت نجاشى اين قصّه آغاز كرد و ميگفت كه : مرغان به اين ضعيفى لشكرى را به اين قوّت و شوكت چگونه هلاك كردند بسنگ‌ريزهء كه بر ايشان زدند نجاشى از آن تعجّب ميكرد أبرهه بازنگريست از بالاى سر آن مرغ را ديد گفت : اينست آن مرغ ؛ پس مرغ آن سنگ كه در منقار داشت بر سر وى زد ويرا بر جاى بكشت ؛ و اين براى آن بود تا نجاشى قوّت و غلبه و قهر خداى تعالى بداند . آنگه چون شب درآمد عبد المطّلب و أبو مسعود بر كوه حرا بودند و هيچ آوازى و حسّى نميشنودند و آتش لشكر أبرهه نميديدند چون روز شد فرود آمدند و اندك‌اندك پيش مىآمدند چون بلشكرگاه رسيدند همهء لشكر مرده ديدند زر و سيم و جواهر جمع كردند عبد المطّلب دو چاه بكند و هر دو را پر كرد از آن زر و سيم ؛ و أبو مسعود را گفت : يكى مرا و يكى ترا ؛ هر كدام كه خواهى كه من بانصاف قسمت كرده‌ام ، آنگه بيامدند و مردم را خبر كردند و آنچه مانده بود برداشتند عبد المطّلب و أبو مسعود به آن مالها توانگر شدند و بر قوم خود سيادت يافتند . واقدى گفت : أبرهه جدّ آن نجاشى بود كه در عهد رسول ما بود . مقاتل گفت : عام الفيل پيش از مولد رسول بود بچهل سال . كلبى گفت : بيست و سه سال . بعضى ديگر گفتند كه : مولد رسول هم در آن سال بود « 1 » .

--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصّادقين گفته : « اكثر علما برآنند كه مولود آن حضرت در عام الفيل بود و مقاتل گفته كه : پيش از مولود آن حضرت بچهل سال بود ؛ و نزد كلبى ببيست و سه سال ، و صحيح قول اوّل است و مؤيّد آن اين است كه عبد الملك بن مروان از عتّاب بن أشيم كنانى ليثى پرسيد كه : تو بزرگترى يا پيغمبر ( ص ) ؟ - گفت : رسول اللّه أكبر منّى و أنا أسنّ منه ؛ أتى رسول اللّه ( ص ) عام الفيل و وقعت على وارث الفيل . از عايشه مرويست كه گفت : من در مكّه قائد و سائس فيل را ديدم كه هر دو كور گشته بودند و زمينگير شده و از مردمان چيز ميخواستند و گدائى ميكردند » .